|
2 ساللل گذشت پست های یکسالگیت و که مرور میکردم میدیدم
تغییر و تحولاتت اونقدر زیاده که نمیتونم همه رو تو ذهنم بگنجونم و شایدم ذهن منه
که داره کوچیک میشه و ظرفیت حافظش واسه ضبط اینهمه مشاهدات پائینه.
و اما تازههای مهراد در 2
سالگی :
اولین دندونای آسیاش زودتر از
دندونای نیشش بیرون اومدند و بتازگی بعد از 3 روز تب با بیرون اومدن دندونای نیش مجموع
دندوناش به عدد 16 رسید.
با وجود شاغل بودن مامانش تا 16
ماهگی کامل شیر مامانش به اصطلاح جدید خودش، "شیر خودم" خورده و هنوز
هم ادامه داره بجز یه وعده صبح که بجاش شیرخشک میخوره. واقعا روزای شیر دوشیدن
روزای سختی واسه مامان بود که هیچوقت یادش نمیره دلبندم.
مهراد پسر تا همین الان هم نوشابه،
پفک و تنقلات مضر رو امتحان نکرده.
بخاطر پسری سعی کردیم تلویزیون
تماشا نکنیم.
اشکال هندسی رو تقریبا همشو
بلده، میگه "نیم دایره" و در ادامش میگه "ماه"
و در ادامه ترش در حالیکه نیم دایره رو برده بالا "ماه برو تو
آسمونا" و بعدش گریه که چرا ماه نمیره تو آسمون...
شمارش اعداد و اسامی رو به
نسبت بلده
خوب میتونه تصویر سازی کنه تو
ذهنش با کمک بن بن بونش
خوب میتونه شبیه سازی کنه داشت
عکس پسر فوتبالیستو میدید که پاشو واسه زدن گل برده بود بالا، کف کفشش سوراخ سوراخ
بود ، مهراد : "مامان اتو" من با تعجب و مهراد هم دائم تکرار،
بعد دیدم به کف کفش اشاره میکنه خدائیش شبیه اتو بود. یاد کوچیکی خودمون میافتم
که چقدر اینکارو میکردیم، خصوصا با نیگاه به ابرای تو آسمون و هنگام خوردن پفک.
همچنان علاقه به وسایل نقلیه
بزرگ داره مثه اتوبوس، ماشین آتش نشانی،
کامیون، تریلی و آمبولانس و حسابی داغونشون میکنه. داره با اتوبوس بزرگش میزنه تو سر بادکنک، مهراد چیکار میکنی؟ مهراد با ذوق
: " دارم بازی موکنم بادکنک بالا بره"
مثه کوچیکی خودمون دوست دارم
ابتکار عمل داشته باشه واسه بازی کردن، سوار ماشینش که واسش کوچیکه میشه و خودش رو
راه میبره.
اخیرا از تونل خوشش اومده و هر
جای تاریک و باریک رو میگه تونل مثه پاچه شلوار!!
همچنان پتوش رو که دیگه هم
کهنه شده و هم کوچیک و آقا گاوه (آقای
موع) که عمه مهربونش خریده رو خیلی دوست داره.
پرچم ایران، پایتخت ایران و
... رو بلده
شعر باز تلفن زنگ میزنه، تو
گوشم آهنگ میزنه ... رو با کمی کمک تا آخرش بلده.
بعد از خوردن غذا، میخواد
مسواک بزنه، بماند که میز، مبل و ... رو هم مسواک میزنه و گاهی یه جائی میندازه به
اصطلاح خودش "اون پشتا انداختم" معلوم نمیشه کدوم پشتا.
شیر پاکتی هم خیلی دوست داره و
واسه اینکه بهش توجه کنیم علاوه بر آب، شیر پاکتی هم اضافه شده.
وقتی با پوشی تلفن صحبت میکنه
میگه "پدرجون بیا بیرون منو ببر پارک" یا به من میگه "مامان
پشتشو باز کن پدرجون بیاد " بعد پاشو میبره تو گوشی میگه "من برم
شارود"
پارک، دریا رو خیلی دوست داره.
اینروزا بیشترین کلمهای که
استفاده میکنه "این چیه" ، "خودم" از بچگی به صداها حساس بود همش میپرسه "صدای
چیه".
مهراد پسر مهربون، با احساسیه
و با بچههای بزرگتر از خودش بیشتر دوست داره بازی کنه، خیلی از خودش دفاع نمیکنه،
نمیدونیم باید خشونت هم یادش بدیم یا هنوز زوده، رفته بودیم پارک، پسر بچهای که
بنظر از مهراد 5-4 ماه هم کوچیکتر بود دو دستشو برد سمت موهای فرفری مهراد و شروع
به کشید، اونقدر سفت انگشتاشو بسته بود که من نمیتونستم باز کنم و آخرش مامانش با
کتک دستای پسرشو باز کرد، مهراد آروم داشت گریه میکرد و هیچ دفاعی از خودش نمیکرد.
بعدش که من بغلش کرد با من قهر کرده بود و منو میزد!!! بماند که فرداش باباش
موهاشو با ماشین زد.
در راستای از پوشک و شیر گرفتن
تدریجی، روزی 2 تا 3 بار جیش و گاهی پیپی شو میبریم دستشوئی میکنه، شیر هم مواقع
خوابش و زمانیکه اصرار میکنه.
همچنان پرستارش اختر خانومه با
دستمزد ماهیانه 280 تومان بدون کار خونه، خانوم خوبیه و ظاهرا مهراد رو هم دوست
داره.
اما در آخر دوست دارم بگم که:
خوشحالم که تا امروز تلاشمون
برای بهترین بودنت بیهوده نبوده و تو هم بهترین بودی پسر دوست داشتنی.
خوشحالم که خدا رو شکر برای پدر
و مادر خوب بودن حداقل، تلاش میکنیم
و از همه مهمتر خوشحالم که
همسری چون بابا مهدی جون دارم که به من فرصت برای خودم بودن رو هم میده تا مامان
شادتری باشم .
عزیزم پیشاپیش تولدت مبارک.
+نوشته
شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1392ساعت10:9 توسط مامان
|